ابراهيم اصلاح عربانى

84

كتاب گيلان ( فارسى )

شاه عباس كه تا آن زمان كليه اعمال مخالفت‌آميز خان احمد را ناديده گرفته بود سخت خشمگين شد و ديگر صبر و تحمل را جايز ندانسته فرمان داد فرهاد خان قرامانلو و ذو الفقار خان برادرش با سپاهيان آذربايجان و طوالش ، از راه قزل آغاج و درياكنار عازم لاهيجان شوند . جمشيد بيگ حاكم قزوين را نيز با گروهى از راه ديلمان به آن‌سوى روانه ساخت . ضمنا از امير سياوش حاكم گسكر و على بيك سلطان فرمانرواى بيه‌پس خواست كه سپاهيان خود را به كمك فرهاد خان فرستاده در نبرد با خان احمد او را يارى دهند . خان احمد از همه سلاطين و فرمانروايان گيلان نام‌آورتر و مقتدرتر بود و به همين جهت ساير حكام و امراى گيلان به وى حسادت مىورزيدند . شاه عباس با آن‌كه نسبت به خان احمد فوق العاده خشمگين بود امّا ميل نداشت از طريق جنگ به اختلافات خود با وى پايان دهد . شايد از نتيجه جنگ بيمناك بود و به پيروزى سپاه خود اعتماد و اطمينان نداشت . بدين‌جهت نامه‌اى براى خان احمد نوشته توسط فرهاد خان فرمانده سپاه ارسال داشت و او را به صلح و آشتى دعوت كرد . در نامه مزبور چنين آمده است : « . . . همت و الا به توجه خراسان مصروف است و محتمل است كه دو سه سال توقف آن ولايت اقتضا نمايد ؛ قرب جوار و قرابت قريبه كه فيما بين واقع است و حقوق تربيت اين دودمان مقتضى آن بود كه از آن جناب انواع مدد و موافقت به منصّه ظهور آيد و با والد ماجد بزرگوارم و منتسبان اين دودمان كه در قزوين مىمانند لوازم يكدلى و مهربانى وقوع يابد و ما را كمال اعتماد به جانب او بود . هرگاه او اظهار موافقت مخالفان روميه نمايد و خواهد كه اين ولايت بدست ايشان درآيد از او چگونه ايمن توان بود ؟ به‌هرحال چون اين خبر انتشار يافته به سمع دور و نزديك رسيد مناسب آن است كه به تدارك مافات تكيه بر اخلاص خود و مروت شاهانه كرده به عزّ عتبه‌بوسى سرافراز گردد و مجددا موافقت او با اين دودمان به سمع روميان رسد و اگر خاطر او در اين وقت به آمدن قرار نگيرد چون يراق خراسان در پيش است والده كه فرزند خود را كه به اين سلسله عليّه منسوب است با برادر خواجه حسام الدين كه به روم رفته به رسم استشفاع به خدمت اشرف فرستد كه ما نيز به جهت رعايت حرمت او از تقصيرات او اغماض فرمائيم و ايشان را مورد الطاف شاهانه گردانيده بازگردانيم و آمدن آن جناب بعد از معاودت سفر خراسان اتفاق افتد . » « 191 » فرهاد خان پس از آن‌كه از آستارا و طوالش گذشت نامه شاه عباس را براى خان احمد فرستاد ولى وى توجهى به اين نامه نكرده آماده جنگ شد . امير سياوش حاكم گسكر و على بيك سلطان از فومن با سپاهيان خود به فرهاد خان پيوستند . خان احمد نيز لشكرى مركب از بيست هزار سوار و پياده گرد آورده تحت فرماندهى مير عباس سلطان و كيا جلال الدين محمد و طالش كولى به مقابله با سپاه شاه عباس و متحدان وى فرستاد . دو سپاه متخاصم در كنار سفيدرود مستقر شده برابر يكديگر صف‌آرائى كردند . جنگ سختى درگرفت كه منتهى به شكست سرداران بيه‌پيش گرديد . عبد الفتاح فومنى علت شكست سپاه بيه‌پيش را خيانت مير عباس سلطان سردار سپاه دانسته مىنويسد : « بنابر مواضعه‌اى كه مير عباس سلطان حرام‌نمك با اميره سياوش خان و فرهاد خان داشت ، علمدار او به فرمان او علم را انداخته و خود در جنگ پشت نموده ، گذرگاه فرار از روى اضطرار ، به روى لشكر مير عباس سلطان و سپهسالاران لاهيجان و سرداران ولايت بيه‌پيش گيلان گشاد ، چنان‌كه همگى پشت نموده روى به هزيمت نهادند . » « 192 » اسكندر بيك منشى مورخ دربار صفويه از خيانت مير عباس سلطان سخنى به ميان نياورده نوشته است : « . . . از جانبين جنگ درپيوست . از دود تفنگ تفنگچيان خاصهء پادشاهى جنگل و بيشه تاريك گشت . امراء گيلان بعد از زمانى اندك كه به لوازم حرب قيام نمودند قوت و قدرت قزلباش و كثرت تفنگچيان و ضعف و سستى جنود گيل را مشاهده نموده دستشان از كار بازماند . امير عباس ، كه سردار لشكر و اعتضاد سپاه بود ، عنان از حرب پيچيده طالشه كولى و ديگران نيز شكست خورده راه انهزام پيمودند . » « 193 » خان احمد پس از اطلاع از شكست لشكريان خويش به اتفاق چند تن از نزديكان ، خود را به كنار دريا رسانيده به شيروان رفت . ( سال 1001 هجرى ) قرار بود خانواده وى نيز در كنار دريا به وى پيوسته همراه يكديگر عازم شيروان شوند ولى كيا فريدون يكى از ملازمان خان احمد مانع از پيوستن زن و فرزند خان به وى شد . در اين‌مورد نيز روايت اسكندر بيك منشى با روايت عبد الفتاح فومنى متفاوت است . اسكندر بيك مىنويسد خان احمد به كيا فريدون دستور داده بود خانواده او را به كنار دريا ببرد تا به اتفاق يكديگر عازم شيروان شوند ولى كيا فريدون لايق ندانست كه صبيّه شاه جنت‌مكان و صبيّه‌زاده آن حضرت به ولايت روم روند لذا آنها را به اردوى شاه عباس تحويل داد . عبد الفتاح فومنى مىنويسد : كيا فريدون دون با چند تن از ملازمان خود به قريهء دوشل عزيمت كرد و حرم خان احمد خان را از راه درياكنار برگردانيده به ديلمان برد و به شاه عباس سپرد . شاه عباس پس از اطلاع از پيروزى لشكريان خويش متوجه لاهيجان شد و در آنجا براى تحبيب و تأليف قلوب فرمان آزادى كليه اسرا و محبوسين را صادر كرد و امراء و بزرگان گيلان را مورد ملاطفت قرار داده به هريك تحف و هدايائى بخشيد و حكومت ولايات گيلان را بين خواجه مسيح گيلانى و كيا فريدون و طالش كولى و مير عباس سلطان و كليه افرادى كه به خان احمد خيانت كرده موجبات سقوط او را فراهم ساخته بودند تقسيم كرد . خان احمد قبل از آن‌كه به كشتى نشسته روانه شيروان شود نامه‌اى از شاه عباس دريافت كرد . با آن‌كه خان احمد به جنگ مبادرت ورزيده و شكست خورده بود اما لحن نامه شاه دوستانه و ملاطفت‌آميز به نظر مىرسد . در ابتداى نامه شاه ، وى را عمّ نامهربان خان احمد خان خطاب مىكند و

--> ( 191 ) . تاريخ عالم‌آراى عباسى ، اسكندر بيك تركمان ( منشى ) ، انتشارات اميركبير ، تهران 1350 ، صفحه 449 و 450 . ( 192 ) . تاريخ گيلان ، عبد الفتاح فومنى ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحه 133 . ( 193 ) . تاريخ عالم‌آراى عباسى ، اسكندر بيگ تركمان ( منشى ) ، انتشارات اميركبير ، تهران 1350 ، جلد اوّل ، صفحه 450 .